نشریه منشور پنجم

Manshoorpanjom6

نشریه شماره 6

جستجوی سریع

صفحه اصلی زندگینامه 14 معصوم حضرت مهدی (عج) اشک اول
اشک اول مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 2
ضعیفعالی 
شنبه ، 23 آبان 1388 ، 17:09
بر زمينش كوبيدم ، محكم ، خيلي محكم .
صداي شكستنش را شنيدم ، هزاران تكه شد. كوچك و بزرگ . ذرّه هايش بر زمين ريخت و قدرت حركت را از من گرفت ، به لباسم ريخت و گريبانم را دريد. به صورتم ريخت واشكهايم را سرازير كرد . به دستانم خلیدو آنها را به لرزش واداشت ، چشمهايم را سوزاند تا گرمي اشك را در آن حس كند ، لبهايم را گزيد تا سكوتم را بشكند . اما خودش شاد شد .
از شكستش شاد بود ، انگار بزرگ شده بود . ظرفيتش آسماني شده بود و خودش زميني .
تكه گِلي بود كه گُل كرده بود . اما صداي شكستن اش را فقط خودم شنيدم فقط خودم .
نمي خواستم كسي بفهمد. كسي بشنود ،
حتّي ... .. حتّي كسي به ياري ام بيايد. سوختن پر و بالم را دوست داشتم گرماي اشك گونه ام را مي خواستم ، لرزش دست و پايم را به خلوت مي بردم كه اغيار به سُخره ام نگيرند و مرا با او تنها بگذارند .
با دلم،  با قلبم ، همان كه به خاطر تو بر زمين اش زده بودم، تا تو بلندم كني مولايم.

گرد غفلت روزمره گي ها دلم را مكدر كرده بود ، لذات دنياي مادي به كامم خوش آمده بود كه فقط نام تو را بر زبان مي اوردم ،اما در وادي عمل سخت سست و ضعيف بودم.
اما همين هم از كرم تو بود. همين هم لطف تو بود كه شكستنم آموختي .
راه و چاه نمودي . به اذن تو كه ناظر عالمياني و حجت خدا ، دل سياهم به دست گرفتم و آن كردم كه هرگز اشك چشمم خشك نشود. اما شادمانم ، مسرورم.
اشكي كه لبخند رضايت تو را به دنبال داشته باشد ، اشك نيست ، گوهر است مي داني چه كردم مولايم ؟
مي دانم كه مي داني كه نيازي به گفتن نيست اما دوست دارم با تو سخن بگويم تا آرامش قلبم باشي .
آقايم ،
سخت ترين كاري كه يك نفر مي تواند بكند ، به خاطر تو برخود هموار كردم تا بسوزم و بسوزاني ، من خويشتن بسوزم و تو خطاهايم بسوزاني .
تا برويم و بروياني من به سوي تو برويم و         وتو صبوري ها را در وجودم بروياني .
سخت است مولايم خيلي سخت اگر براي تو نبود.
اما همين كه مي دانم كه تو شاهدم هستي ، تو آگاه به جدال عقل و دلم هستي كار بر من آسان مي شود و همين حضور تو ، شهادت تو تسلّاي من است.
اگر جدالي با نفس بتواند خدايم را، مولايم را شاد كند ، غمها ، شادي مي شود واشك ها لبخند. خارها گل مي شود و سركه ها مُل .
تا كي بايد فقط حرف زد ، مگر نه اين است كه اطاعت تو  اطاعت خداست؟
مي خواهم اطاعت تو و خدا را به هم پيوند زنم و هر روز ، هر دقيقه ، هر لحظه ، صداي شكستن دلم را بهتر بشنوم ، دلي كه براي تو نياشد دل نيست ، دلي كه به ياد تو نباشد در من مباد.
اما مولايم ، هرچه مي كنم نمي توانم چهره ام را بستر اشك نسازم ، هر لحظه شانه هايم مي لرزد ، هر لحظه چشمانم تار مي شود و پرده ي اشك مجال ديدن تو را نمي دهد چه كنم آقايم ؟ كه از « ظلوم جهول » جز اين نمي آيد.
اشكهايم را ببخش همان گونه كه بر يعقوب بخشيدي كه يوسفم را به اختيار قرباني ات كردم هدیه ام  بپذير كه اسماعيلم را به ميل خودبه قربانگاهت آوردم.
شيطان نفسم را تو رجم كن كه ابراهيم را هم تو ياري كردي .
در طوفان اين آزمون سخت مرا به كشتي نجات برسان كه نوح راهم تو به ساحل رساندي .
ظلمات تنهايي ام را با خورشيد رویت       منور كن كه يونس هم در دل اقيانوس به ياد تو «سبحانك لا اله الّا انت» مي گفت.
در نزاع عقل و شيطان ياريم كن كه موسي به تأسي تو شيعه ي خطا كارش را در نزاع با دشمن ياري كرد.
مولايم سخت به ياري ات محتاج ام كه تو چون من هزاران داري و من چون تو يكي.
« يا مهدي ، ادركني »
 
 

اوقات شرعی

خبر رسانی

mobileچنانچه تمایل دارید مراسمات مسجد جامع ومجتمع فرهنگی امام محمدباقر(ع) درمناسبت های مختلف به شماره همراه شما ارسال شود میتوانید شماره همراه خود را به سامانه پیام رسانی این مجموعه به شماره:
09356542240
ارسال فرمائید.

جای تبلیغات شما

ecommerce03

عضویت در خیر نامه

نام:

ایمیل:

ارتباط با ما






مترجم سایت

English French German Italian Portuguese Russian Spanish